در تاریخ هزارسالهی رشتخوار، هنر همیشه چیزی فراتر از زیبایی بوده است؛ راهی برای ساختن زندگی، برای آفریدن از دلِ کمترین امکانات و برای پیوند زدن دشواریهای طبیعت با ظرافت دستهای انسان.
در این سرزمین خشک و گرم، هنرمندان – که اغلب زنان و دختران خانه بودهاند – آنچه را در دسترس داشتهاند به چیزی زیبا بدل کردهاند؛ فرش و گلیم، پارچه و پرده، کاسه و بشقاب و نقشهایی که گاه سادهاند، اما حامل حافظهی یک زندگیاند.
ملیلهدوزی پیشِ رو، با قدمتی نزدیک به پنجاه سال، حاصل دست یک زن دوزندهی دورهگرد رشتخواریست؛ اثری ساده و نقرهای بر بستری از پارچهای سیاه، با نقشهایی که رنگ خود را از طبیعت گرفتهاند. پارچه، از پنبه یا کتان و به شیوهی محلی تونبافی بافته شده و این قطعهی حدوداً ۴۵ در ۶۵ سانتیمتری، روزگاری روبالشتیای بوده که روی آن با ملیله آراسته شده است.
زیبایی همیشه در تغییر دادن نیست؛ گاهی در کشف کردن است. کشفِ آنچه از پیش در طبیعت وجود دارد: رنگی که از خاک میآید، بافتی که از پنبه و کتان شکل میگیرد و ظرافتی که در دستهای انسان جان میگیرد. زیبایی، وقتی به ریشههایش نزدیک میشود، طبیعیتر و ماندگارتر است.
هنر خراسان، و بهویژه خراسان جنوبی، تا اندازهی زیادی هنر زنان است؛ زنانی که سرمایهی زندگی را با دستهای خود ساختهاند و در برابر تندخویی طبیعت، ظرافت را انتخاب کردهاند.
برای ما، زیبایی جاییست میان طبیعت و زندگی؛
جایی که اصالت، سادگی و ظرافت، بیهیاهو کنار هم مینشینند.

